مهدی فاطمه

اللهم عجل لولیک الفرج

مهدی فاطمه

اللهم عجل لولیک الفرج

پیام های کوتاه
بایگانی
گمراه ترین مردم کسی است که غیر خداوند را بخواند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۶
م.ع

4. عبداللَّه‏ بن سعود:
وی‏ از سال 1229 تا 1234ق. حکومت کرد. با عبدالله ‏بن محمد درگیری‏ داشت و این دو در حال کشمکش با یکدیگر بودند؛ لذا فرصت آن را پیدا نکردند تا روش پدران خود را دنبال کنند.
الف: لشکر پاشا: در همین سال، پاشا لشکرهای‏ زیادی‏ از ناحیه قنفذه، از راه خشکی‏ و دریا به نواحی‏ تحت حکومتِ وهابیون گسیل داشت و توانست بر آن نواحی‏ سیطره پیدا کند که بسیاری‏ از وهابیون از ترس گریختند. پاشا در سال 1230ق. به طائف برگشت و بین او و وهابیون جنگ‏های‏ خونینی‏ درگرفت که به شکست قوای‏ وهابی‏ منتهی‏ گشت و شهرهای‏ تربه، بیشه و رینه به دست سپاه پاشا افتاد؛ جمع کثیری‏ از وهابیون به قتل رسیدند و اهالی‏ آن خلع سلاح شدند. پاشا سپس بر عسیر تسلّط یافت و آخرین مقاومت وهابی‏ها را درهم کوبید، بعد از آن، به مکه آمد و از آن‏جا به قاهره بازگشت.( آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص68)
ب: حملات به عراق‏
1. لونکریت در تاریخ العراقی‏ می‏نویسد:
«در سال 1217ق. زمانی‏ به کربلا هجوم بردند که اکثر ساکنان آن به زیارت نجف‏اشرف رفته بودند وهابی‌ها با 12 هزار نفر به فرماندهی‏ امیر سعود به کربلا حمله برد و بیش از سه هزار نفر از ساکنان آن را سر بریدند و خانه‏‌ها و بازارها و اشیای حرم مطهر را غارت کرده، حتی‏ کاشی های‏ طلا را از روی‏ دیوارها کنده و سپس ضریح امام حسین‏ را ویران کردند.( موسوعة العتبات المقدسة، ج8، ص 273)
2. به نقل دیگر: وهابیان در این حمله پنج هزار نفر از ساکنان کربلا را کشته، ده هزار نفر را نیز مجروح کردند.
3. و به نقل دیگر در سال 1216ق، امیر سعود وهابی‏ با نیرویی‏ حدود بیست هزار نفر به کربلا یورش برده، در یک شب بیست هزار نفر را به قتل رسانید.( همان، ج 8، ص274)
کار آنان هرگز قابل توصیف و بیان نیست و در تاریخ از این هجوم، به‌عنوان سنگین‏ترین و وحشیانه‏ترین حملات به سرزمین و مردم عراق یاد شده است.
درباره دفاع مردم در برابر وهابی‌ها چنین نقل شده است:
1. در سال 1218ق. وهابیان به نجف اشرف حمله‌ای شدید‏ کردند ولی‏ با شکست روبه رو شدند، چون به هنگام رسیدن به نجف، همة‌ دروازه‏ها بسته بود و همة مردم نیز بسیج شده بودند تا آخرین قطرة خون از شهر دفاع کنند. و جالب این است که فرماندهی‏ این دفاع مقدس با آیة الله العظمی‏ شیخ جعفر کاشف الغطا بود. شخص ایشان در این نبرد شرکت کردند و جمعی‏ از علما نیز حضور داشتند.( ماضی‏ النجف و حاضرها، ص231)
2. دفاع شهرهای‏ جنوب: در سال 1221ق. وهابی‌ها از چندین محور، از جمله محور نجف، به عراق حمله‏ور شدند، ولی‏ ساکنان شهرها از شهر زبیر تا سماوه با همکاری‏ و کمک عشایر هم‏پیمان خود، به دفاع برخاستند و تجاوزات سفاکان وهابی‏ را به راحتی‏ دفع کردند. ولی‏ خطر شدید متوجه نجف اشرف شده بود، به طوری‏که در آستانه ورود به شهر، ناگهان با ضد حملة مردم نجف اشرف روبه رو شده، شکست سختی‏ را متحمل گردیدند.
3. البته حملات پی‏ در پی‏ وهابیان به نجف و استمرار آن باعث تشکل مردم و اهالی‏ نجف شده بود؛ به گونه‏ای‏ که به گروه‌ها و احزاب منسجم و منظمی‏ درآمدند و به قصد دفاع از شهر مقدس و دور کردن خطر وهابیت، کاملاً متشکل شدند.
ج: هجوم به درعیه
در سال 1234ق. محمدعلی‏ پاشا، لشکری‏ را بارهبری‏ فرزندش ابراهیم پاشا به حجاز فرستاد تا بر لانه فساد؛ یعنی‏ درعیّه مستولی‏ شود. ابراهیم پاشا با لشکر مجهّزش وارد مکه شد و از آن‏جا به طرف درعیّه حرکت نمود. وی‏ تمام اراضی‏ مکه را که وهابیون با ظلم و ستم به دست آورده بودند، از آنها باز پس گرفت، بدون این که مقاومتی‏ در برابرش صورت گیرد. وی‏ نیز دست به قتل عام وسیع وهابیون زد و بسیاری‏ از آنها را به اسارت گرفت و غنایم زیاد و با ارزشی‏ به دست آورد.( کشف ‏الارتیاب، ص45)
سپس در سال 1234ق. به یکی‏ از شهرهایی‏ که در اختیار وهابیون بود، حمله برد و امیر آن‏جا را دستگیر کرد و سپس بر شقراء ـ که حاکمش عبدالله‏بن سعود بود ـ مسلّط گردید و حاکم از ترس، شبانه به درعیّه گریخت.
ابراهیم پاشا در ادامة فتوحات خود، به بزرگ‏ترین شهر وهابی‏ها دست یافت و با فتح این شهر، دیگر فاصله چندانی‏ با درعیّه نداشت. او با تمام نیروهایش به درعیّه یورش برد و قسمتی‏ از آن شهر را در اختیار گرفت و بقیّه شهر را به محاصره درآورد.
جبران شامیه می‏نویسد: محاصره درعیّه 15 ماه طول کشید و همچنان کمک‏ها به ابراهیم پاشا از مصر و بصره مدینه و... ادامه داشت.( کشف ‏الارتیاب، ص45)
تا مادامی‏ که این کمک‏ها استمرار داشت، قبایلی‏ که او را یاری‏ می‏کردند و در لشکرش حضور داشتند، باقی‏ ماندند. اواخر محاصره بود که عبدالله‏ بن سعود تسلیم ابراهیم پاشا گردید، ابراهیم پاشا او را به عنوان اسیر و با ذلّت به قاهره و سپس به دستانه فرستاد. در قاهره او را در بازارها گردانیدند و بعد به دارش کشیدند. در جنگ درعیّه بسیاری‏ از سران آل سعود و آل شیخ جان باختند و بسیاری‏ هم به مصر تبعید شدند و بدین وسیله بساط اوّلین دولت وهابی‏ برچیده شد.( آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص 69)
ابراهیم پاشا در درعیّه هفت ماه رحل اقامت گزید و بعد از آن، دستور به ویرانی‏ این شهر داد که تبدیل به شهر مردگان شد. سعودی‏ها نیز در این میان بیست تن از نزدیکان شیخ؛ از جمله سه تن از برادران را از دست دادند. ابراهیم پاشا به قاهره و دستانه نامه نوشت که در این زد و خوردها 14 هزار نفر از وهابیون به قتل رسیدند و شش هزار نفر آنان اسیر گردیدند و در میان غنائم به دست آمده، شصت حلقه توپ وجود دارد.( تاریخ ‏العربیّة السعودیة، ص131)
د: شکست و شادی‏؛ بعد از شکست آنان، در قاهره جشن‏های‏ باشکوهی‏ برگزار گردید؛ توپ‏ها شلیک شد و مردم به آتش‏بازی‏ پرداختند و فتحعلی‏ شاه قاجار، پادشاه ایران، نامه‏ای‏ به محمدعلی‏ پاشا نوشت و از او به خاطر سرکوب وهابیون قدردانی‏ کرد.( تاریخ الجبرتی، ص636)
مرحوم مغنیه می‏نویسد: "ابراهیم پاشا دست به طغیان زد و شهری‏ از شهرهای‏ وهابی‏ نبود که از دست لشکریان وی‏ سالم بماند. وی‏ اموال خاندان سعود و خاندان محمدبن عبدالوهاب را مصادر کرد و بسیاری‏ از سران و زنان و اطفال‏شان را مجبور به جلای از وطن نمود و بسیاری‏ را هم به مصر تبعید ساخت و این سزای‏ جنایت وهابی‏ها و خیانتی‏ بود که در حقّ خدا و قرآن و پیامبر و سنت مرتکب گردیدند؛ و هر ظالمی‏ به ظالم‏تر از خودش گرفتار می‏گردد.( هذه هی الوهابیة، ص129)

دوره دوم حکومت وهابی‌ها
بعد از سقوط درعیّه به دست ابراهیم پاشا و فرار جمع زیادی‏ از وهابیون، با مرگ ابراهیم پاشا، فراری‏ها به شهر بازگشتند. از جمله کسانی‏ که دوباره به شهر آمدند، عمربن عبدالعزیز، ترکی‏ برادرزاده عبدالعزیز و مشاری‏بن سعود بودند.
این افراد دست به تعمیر خرابی‌های شهر زدند و بدین ترتیب بسیاری‏ از اهالی‏ آن دوباره بازگشتند. مصری‏ها از سلطه دوباره وهابی‏ها نگران شدند؛ از این‌رو لشکری‏ به فرماندهی‏ حسین بیگ ترتیب دادند و به درعیّه هجوم آوردند و حاکم آن را که مشاری‏ بود، دستگیر نموده، او را تحت الحفظ به مصر فرستادند. اما وی‏ در میان راه از دنیا رفت و بقیه افرادش گریختند و به قلعه ریاض پناه بردند. حسین بیگ سه روز آن‏جا را محاصره کرد. از طرفی‏ چون آذوقه‏شان تمام شده بود، از حسین بیگ امان خواستند. حسین بیگ به آنها امان داد، در نتیجه همگی‏، به غیر از ترکی‏ که شبانه از قلعه فرار کرد، خارج شدند و دست بسته به مصر رفتند.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۰۹:۰۰
م.ع
شیعیان ما عاقبت خوشی در زندگی دارند مادامی که از گناهان دوری نمایند.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۰۳:۲۰
م.ع

هـ: محاصره نجف و کربلا؛ سیّدجواد عاملی‏ می‏گوید:
در سال 1225، اعرابی‏ از قبیلة عنیزه که معتقد به وهابیّت بودند و شعارهای‏ آنها را تکرار می‏کردند، به نجف اشرف و مشهد امام حسین‏ (ع)حمله کردند و در بین راه، به راهزنی‏ پرداختند و زائران امام حسین‏ (ع)را، که از زیارت قبر آن حضرت در ماه شعبان برمی‏گشتند، غارت نمودند؛ جمعی‏ از این زوار را به قتل رساندند که بیشتر کشته شدگان، عجم‏ها (ایرانیان) بودند که تعدادشان 150 نفر بود و البته کمتر از این هم گفته‏اند و بقیه این افراد، عرب بودند. اکثر زائران در حلّه ماندند و توان بازگشت به نجف را نداشتند و بعضی‏ دیگر به حسکه رفتند و الآن که من این مطالب را می‏نویسم در محاصره هستیم و مهاجمان دست از محاصره برنداشته‌اند و نیروهای‏ آنان از کوفه تا دو فرسخی‏ یا بیشتر با مشهد امام حسین‏ (ع)فاصله دارند. (مفتاح ‏الکرامة، ج7، ص 653)
تعصب کورکورانة وهابیان به جایی‏ رسید که تجارت با مردمان دیگر را قطع کردند و از سال 1229ق. تجارت با شام و عراق را حرام اعلام نمودند.( عنوان‏المجد، ج1، ص122) و هر تاجری‏ را که در بین راه می‏یافتند، اموالش را هدر دانسته، با او معاملة اهل کتاب نموده، مصادره‌اش می‏کردند.( تاریخ العربیة السعودیة، ص 105)
ز: هجوم والی‏ مصر و شکست وهابیان؛ در سال 1226ق. علی‏ پاشا والی‏ مصر، سپاهی‏ را به فرماندهی‏ فرزندش طوسون، برای‏ پاک‏سازی‏ حجاز از لوث وجود وهابیون به آن‏جا فرستاد. در هجوم اولیّه نبردی‏ بین دو گروه درگرفت که نتیجه‏ای‏ نداشت؛ اما در حملة دوم توانست قوای‏ وهابی‏ را تار و مار کند. او بر مکه و مدینه مستولی‏ گردید و قصد آن را داشت که به نجد حمله ببرد و آن‏جا را فتح کند که موفق نشد.
ابن بشر می‏گوید: مصری‏ها در سال 1227ق. به سرحدّات نجد رسیدند و از طرفی‏ لشکر طوسون که با پیشروی‏های‏ خود مدینه را از لوث وجود وهابیون پاک کرد، بسیاری‏ از عرب‏های‏ جهینه به او پیوستند و به جنگ با نجدی‏ها آماده شدند؛ لذا نجد را محاصره کرده، آب را بر آنها بستند. شهر هفت هزار سکنه داشت و مصری‏ها با ورود به شهر به قتل عام پرداختند که چهار هزار نفر از
آنها کشته شدند(عنوان ‏المجد، ص160) بعد از آن، طوسون به کمک شریف غالب، بدون هیچ خونریزی، در سال 1229ق. بر مکه و طائف مسلّط گردید.
ح: هیأت امر به معروف؛ مرحوم مغنیه می‏نویسد:
«سعودبن عبدالعزیز هیأتی‏ به نام امر به معروف تشکیل داد. کار اصلی‏ این گروه آن بود که در اوقات نماز به بازار می‏رفتند و مردم را به ادای‏ نماز اوّل وقت ترغیب می‏کردند. این روش از آن زمان تا حال ادامه دارد که به خیابان‏ها می‏روند و کسانی‏ را که با ریش تراشیده از خانه بیرون می‏آیند، مورد ضرب و شتم قرار می‏دهند و یا کسی‏ که بخواهد قبر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) را یا قبر امامی‏ از ائمة بقیع: را مسح نماید و موارد دیگر ـ‌که با عقاید وهابیون هماهنگ نیست ـ ممانعت می‏کنند و حتی‏ با کسانی‏ که به طورعلنی دخانیات مصرف می‏کنند، گرچه از کشورهای‏ دیگر‌آمده باشند، برخورد کرده و آنها را کتک می‏زنند(هذه هی‏ الوهابیة، ص127)
ط: مرگ سعود؛ در سال 1229ق. سعود در حالی‏ که 68 سال سن داشت، درگذشت و حکومتش از سال 1218 تا 1229 ق. طول کشید و با مرگش، پرونده ‏ دنیایی‏اش ـ‌که مملوّ از قتل عام مسلمین و تاراج اموال آنها بود ـ بسته شد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۸
م.ع
همه برای ظهور من دعا کنید،شما پیوسته در دایره نظارت من هستید. بی تردید نجات شما در ظهور من است.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۰۸:۱۲
م.ع

3. سعودبن عبدالعزیز
وی‏ با حکم امرای‏ سعودیِ‏ وهابی، حکومت را به دست گرفت. در ابتدای‏ کار، به شهرهای‏ بصره و الزبیر حمله برد و دست به قتل مردم و تاراج اموال و اسارت زنان و اطفال آن شهر زد. وی‏ قبر طلحه و زبیر را ویران نمود. جنگ‏ها و غارت‏های‏ او، آن قدر هولناک بود که حتی‏ امرای قبل از او، دست به چنین اعمالی نزدند که به نمونه‏هایی‏ از آن فجایع اشاره می‏گردد:
الف: محاصرة جده؛ در سال 1219ق. لشکر وهابی‏ با دوازده هزار جنگجو جده را محاصره کردند وآن‏جا‏ که شریف مکه می‏دانست وهابیون در استیلا بر جدّه موفق نمی‏شوند، آشکارا به جمع‏ آوری‏ نیرو برای‏ به دست گرفتن امور مکه پرداخت. لشکر سعودی‏ از محاصره جدّه چیزی‏ عایدش نشد و مدافعان جدّه توانستند ضربات محکمی‏ بر آنها وارد کنند و مهاجمان را یکی‏ پس از دیگری‏ به هلاکت برسانند.
سپاه وهابی‏ بر اثر عدم موفقیت در جنگ، به پرکردن چاهها و قنوات پرداخته، در میان راه، طوایف اعراب را قتل عام کردند. حاصل این جنگ، شکست سپاه وهابی‏ به دست ارتش شریف غالب بود؛ چرا که شریف غالب لشکری‏ به رهبری‏ شریف حسین برای‏ انتقام از وهابیون آماده ساخت. سپاهیان مجهّز در منطقةاللیث بر وهابیون هجوم بردند و بسیاری‏ از آنها را به قتل رسانیدند. در این میان شریف حسین هم به قتل رسید. شریف غالب جنگ را پی گرفت و سرانجام ضربات مهلکی‏ بر سپاه وهابی وارد آورد و بسیاری‏ از رؤسای‏ آنها را به قتل رسانید و برای‏ عبرت وهابی‏ها، بسیاری‏ از آنها را از دروازة شهر به دار آویخت.( کشف‏الارتیاب، صص 25 و 26)
ب: محاصره مکه و مدینه؛ زینی‏ دحلان مینویسد:
"در اواخر ذیقعدة 1220ق. وهابیها با لشکری‏ وارد مکه شدند؛ از سوی دیگر‏ مدینة منوره را نیز به اشغال در آوردند. در این شهر، خانه وحی‏ را غارت کرده، اموال آن رابه تاراج بردند و اعمال زشتی‏ در این شهر مرتکب گردیدند. بعد از این فجایع، امیری‏ را بر شهر مدینه مسلط نمودند که نامش مبارک مزیان بود.
حکومت وهابیون در این شهر، هفت سال طول کشید. آنان مانع از آن می‏شدند تا حجاج شامی‏ و مصری‏ با شتران وارد مکه شوند... برای‏ خانة کعبه، پرده‏ای‏ از جنس عبا دوختند و مردم را مجبور کردند تا از عقایدشان پیروی‏ کنند وگنبدهایی‏که بر روی‏ قبور اولیا بود، ویران نمودند. دولت عثمانی‏ به خاطر جنگ با دول غربی‏ و نیز به خاطر ضعف از درون، نمی‏توانست جلوی‏ اعمال وهابیان را بگیرد".( مفتاح ‏الکرامه، ج 5، ص512)
جبران شامیّه، نویسنده وهابی‏ می‏نویسد: سعودبن عبدالعزیز، مدینه منوره را محاصره کرد و همان اعمالی‏ را که در طائف و مکه انجام داد، بر سر مدینه و اهل آن آورد.
ج: یورش به نجف اشرف؛ سیّدجواد عاملی‏ می‏گوید: "در شب نهم از ماه صفرسال 1221ق. قبل از طلوع صبح، در حالیکه مردم در خواب بودند، وهابیون به شهر نجف حمله کردند و بر بالای‏ دیوارهای‏ شهر رفته، آن را به محاصره خود درآوردند؛ امّا کرامات عظیمی‏ از امام علی‏ (علیه السلام) ظاهر شدکه بسیاری‏ از وهابیون به قتل رسیدند و مفتضحانه گریختند و خدا را بر این امر شاکریم".( باید توجه داشت هجوم وهابیون به بلاد اسلامی‏، مصادف با جنگ‏های‏ دولت‌های‏ غربی‏ با دولت عثمانی‏ بود و عجیب اینکه: فتنه‏ای‏ که ابن تیمیّه برپا کرد نیز مصادف با هجوم لشکر صلیبی به بلاد اسلامی بود‏ که جنگ‏های‏ سختی‏ میان دو طرف برپا گردید.)
وی‏ در ادامه می‏گوید: «سعودبن عبدالعزیز در ماه جمادی‏ الآخر سال 1223ق. با لشکری‏ از مردمان نجد، که نزدیک به 20 هزار جنگجو و یا بیشتر بودند، به شهر نجف حمله کرد، او تهدید کرد که قصد دارد در یک عملیات غافلگیرانه، شهر نجف را به همراه اهالی‏اش منهدم کند. ما تهدیدش را جدی‏ گرفته، همگی‏ به طرف دیوار شهر رفتیم.
سپاه وهابی‏ شبانه به نجف رسید، ما هم با احتیاط به آنها نگاه می‏کردیم؛ به طوری‏که تمام دیوار شهر را با تفنگ‏ها و توپ‏ها، محافظت نمودیم. لشکر سعودی‏ کاری‏ از پیش نبرد و به طرف حلّه رفت که با مقاومت مردم آن‏جا روبه رو گردیدند. سپس به کربلا حمله نمود و در حالی‏که مردم در خواب بودند، بر آنان تاخت. حاصل کار این شدکه هر یک از طرفین تلفاتی‏ دادند و لشکریان وهابی‏ شکست خورده، بازگشتند. اما بعد از مدتی‏ دوباره به عراق یورش برده، خون‏های‏ زیادی‏ ریختند و ما مدتی از ترس، درس و بحث را ترک کردیم.... «لا حول و لا قوّة...» بعد از این ماجرا، وی‏ بر مکه و مدینه مستولی‏ گردید و به مدت دو سال از فریضه حج ممانعت نمود و نمی‏دانیم عاقبت چه می‏شود(مفتاح ‏الکرامة، ج 5، ص514)
آن چه از تاریخ به دست می‏آید، این است که به مدت 7 سال، مانع از انجام حجّ مردم عراق شدند. شامی‏ها سه سال و مصری‏ها 2 سال محروم بودند، از آن سال‏ها به بعد معلوم و مشخص نیست که آیا باز هم مانع شدند یا خیر...
د: دست‏اندازی‏ به شام؛ در سال 1223ق. فرزند او، امیر حجاز به بلاد حوران حمله کرد و اموال مردم را به تاراج برد و زراعت کشاورزان را به آتش کشید و مردمان را به قتل رسانده، زنان و فرزندانشان را به اسارت گرفت و منازل آنها را ویران نمود.( لمع ‏الشهاب، ص201)
صلاح‏الدین مختار می‏گوید: "در ششم ربیع‏الاول سال 1225ق. امیرسعود با 8 هزار تن از جنگجویان خود به دیار شام حمله کرد. به او خبر دادند که عشایر سوریه از قبیله: غنزه و بنی‏صخر و... در نَقَرة شام مستقر شده‏اند، وقتی‏ که او به شام رسید هیچ یک از این افراد را ندید؛ از این‌رو به همراه یارانش به حوران حمله کرد و به شهرهای دساکر و بصره‏ نیز یورش برد و اموال آن‏جا را به یغما برد. اهالی‏ این مناطق از ترس هجوم وهابی‏ها به نواحی‏ و اطراف شهر گریختند. بعد از آن امیرسعود به قصر مزریب حمله برد، ولی‏ مقاومت مردم مانع از پیشروی‏ آنان شد؛ سپس شبانه به بصره‏‏ تاخت و از آن‏جا، در حالی‏ که غنایم زیادی‏ به چنگ آورده بود، به شهر خود بازگشت".

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۷
م.ع
من تضمین میکنم که هریک از شیعیان تقوا پیشه کند از فتنه ها و ظلمت های گمراهی در امان باشد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۳:۴۷
م.ع



دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 40 ثانیه 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۵ ، ۰۸:۰۷
م.ع

سه. مهدى یا عیسى«ع»
بحث بعدى در رابطه با این سؤال است که آیا صفات مذکور در قرآن (مانند بقیة اللَّه) مى‏تواند در مورد حضرت عیسى صادق باشد؟ به یقین چنین نیست ؛ چون هیچ دلیل و شاهد روایى معتبرى بر این نیست. تنها در روایت ضعیفى از اهل سنّت نقل شده که : «لا مهدى الاّ عیسى»؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1340، ح 4039.. توضیح آنکه برخى از خاورشناسان یا دیگر منکران ظهور حضرت مهدى(عج)، به حدیثى از محمدبن خالد جندى متوسّل مى‏شوند که مهدى موعود را همان پیامبر خدا حضرت عیسى بن مریم دانسته است. در این باره بد نیست بدانیم که هیچ دانشمندى از جهان اسلام، دیده نشده که متعرّض این حدیث شده و آن را مورد تمسخر و انتقاد شدید قرار نداده باشد ؛ یعنى، این روایت بالاتفاق رد شده و پذیرفته نشده است.
 بیان بطلان و ردّ این حدیث نیازمند تلاش و کوشش نیست ؛ چون با تمام احادیث صحیح و متواتر مخالف است (به خصوص روایاتى که مى‏گوید : مهدى، از فرزندان رسول خدا و فاطمه«س» است). اگر قرار باشد به آنچه روایت مى‏شود - به همه اختلاف‏ها و گوناگون بودن آنها - استدلال شود ؛ در این صورت علم رجال و فن درایه، دانشى لغو و بیهوده خواهد بود... به هر حال در علم رجال، محمد بن خالد (راوى حدیث)، در زمره افراد دروغ‏پرداز و مجهول معرّفى شده است. حدیث «لا مهدى الاّ عیسى»؛ فقط در سنن ابن ماجه و تنها از این راوى نقل شده است!!
 ذهبى (از علماى اهل سنّت) گوید : «ازدى گفته است : (این روایت‏) حدیث منکر و نادرستى است و ابو عبداللَّه حاکم گفته : ناشناخته و مجهول است. من مى‏گویم : «لا مهدى الاّ عیسى بن مریم»؛ حدیثى نادرست است که ابن ماجه نقل کرده است میزال الاعتدال، ج 3، ص 535..
قرطبى هم مى‏گوید : «و گفته‏اش «ولا مهدىّ الاّ عیسى»؛ با احادیث این باب تعارض دارد... حدیث‏هاى نقل شده از پیامبر«ص» در نصّ بر خروج مهدى از خاندانش و فرزند فاطمه، ثابت و صحیح‏تر از این حدیث است. پس باید بر اساس آنها قضاوت کرد، نه این یک روایت» التذکرة، ج 2، ص 701. و... .
به هر حال از نظر علم رجال و درایه، این حدیث مردود است و با سایر احادیث معتبر و متواتر، تضاد دارد و از درجه اعتبار ساقط است ر.ک : سید ثامر هاشم العمیدى، مهدى منتظر در اندیشه اسلامى، صص 224 - 230.. به غیر از این روایت، هیچ کس ادعا نکرده است که مهدى، همان عیسى بن مریم است و آن‏گاه نتیجه گرفته شود که : «بقیة اللَّه» همان عیسى است!!
قرآن در سوره «هود» مى‏فرماید : «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»؛ هود (11)، آیه 86. ؛ «آنچه خداوند براى شما باقى گذاشته (از سرمایه‏هاى حلال‏)، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید».
 امام باقر«ع» مى‏فرماید : «این آیه، اولین آیه‏اى است که قائم(عج) آن را تلاوت مى‏کند و سپس مى‏گوید : من بقیة اللَّه و حجّت خدا و نماینده او در زمین بر شما (مردم) هستم. (مردم به سوى او مى‏آیند و بر او سلام مى‏کنند) و نحوه سلامشان نیز چنین است : «السلام علیک یا بقیة الله فى ارضه»؛ تفسیر صافى، ج 2، ص 368، المهدى الموعود عند علماء اهل السنّة، ص 131..
امام صادق«ع» نیز به مردى فرمود که چنین به حضرت قائم سلام کند : «السلام علیک یا بقیة اللَّه»؛ سپس آن حضرت این آیه را قرائت فرمود : «بقیة الله خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین»؛ تفسیر فرات الکوفى، ص 63 ؛ کافى، ج 1، ص 411، ح 2..
 بر اساس این روایات، «بقیة اللَّه» کسى به جز حضرت مهدى(عج) نیست و ربط دادن آن به «حضرت عیسى» بى‏پایه و نادرست است. اصولاً مسیحیان، حضرت عیسى را «بقیة اللَّه» - به آن معنایى که ما در نظر داریم - نمى‏دانند ؛ بلکه او را خدا (خداى پسر یا پسر خدا) مى‏دانند!! در حالى که «بقیة اللَّه» به معناى باقى مانده و ذخیره خداوند است و مصداقى جز «حجة بن الحسن العسکرى» ندارد.

ظهور عیسى«ع»
مسلمانان و مسیحیان، هر دو به ظهور عیسى مسیح«ع» در آخرالزمان اعتقاد دارند. پس اصل ظهور و بازگشت آن حضرت مورد پذیرش است ؛ اما بر اساس روایات معتبر، حضرت عیسى«ع» پس از قیام و ظهور امام مهدى(عج) ظهور کرده و تحت فرمان و رهبرى او خواهد بود. در واقع یکى از یاران و وزیران امام مهدى(عج) و فرمانده قسمتى از سپاه آن حضرت، عیسى«ع» است. پیامبر«ص» در حدیثى مى‏فرماید : «مهدى متوجّه مى‏شود که عیسى در قدس (در نزدیکى مناره بیضاء) فرود آمده است ؛ در حالى که دست‏هاى خود را بر بال‏هاى دو فرشته نهاده، آب از موهایش فرو مى‏چکد. پس (امام‏) مهدى مى‏گوید : جلو بایست و با مردم نماز بخوان. عیسى مى‏گوید : نماز براى تو اقامه شده است. پس عیسى پشت سر او نماز مى‏خواند و با او بیعت مى‏کند و مى‏گوید : من به عنوان وزیر و معاون برانگیخته شده‏ام، نه به عنوان امیر و امام» الصراط المستقیم، ج 3، ص 22 ؛ یوم الخلاص، ج 1، ص 553..
 پیامبر اکرم«ص» همچنین مى‏فرماید : «مهدى از نسل من است ؛ وقتى خروج مى‏کند، عیسى بن مریم براى یارى‏اش فرود مى‏آید، او (مهدى) را پیش رو قرار داده، پشت سرش اقتدا مى‏کند» اثبات الهداة، ج 3، ص 495، ح 255 ؛ الاحتجاج، ج 1، ص 47..
 در روایت دیگرى آمده است : «عیسى، وزیر قائم(عج) و پرده‏دار و جانشین آن حضرت است. به کرامت (و دستور) حضرت حجّت، امنیت را بر شرق و غرب عالم گسترش مى‏دهد» معجم الاحادیث المهدى، ج 1، ص 530 ؛ حلیة الابرار، ج 2، ص 620..
 نتیجه این مباحث آن است که به یقین آن منجى موعود - که مورد بشارت همه مکاتب و ادیان است و پیامبر اسلام نیز بارها به آن اشاره فرموده - حضرت مهدى(عج) است. و بقیة اللَّه نیز کسى جز او نیست. (مهدویت1، رحیم کارگر،)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۰۸:۳۴
م.ع

حکمت بیان اوصاف 
نتیجه اینکه اگر نام حضرت مهدى(عج) در قرآن نیست ؛ ولى صفات و خصوصیات حکومت او در قرآن وارد شده است. اصولاً قرآن در معرفى افراد، مصالح عالى را در نظر مى‏گیرد. گاهى مصالح ایجاب مى‏کند که افراد را با نام معرّفى کند و گاهى مصالح ایجاب مى‏کند که تنها به صفات افراد بپردازد. این مسئله درباره حضرت مهدى(عج) بدین جهات است :
 یکم. تشکیل چنین حکومتى در مواردى، صریحاً و در موارد دیگر، به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آیاتى که در سوره «توبه» و «صف» از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهانى نوید مى‏دهد ؛ مانند «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»؛ اشاره به تشکیل این حکومت است ؛ زیرا به تصریح مفسّران، مضمون این آیه - که پیشگویى از گسترش فراگیر و همه جانبه اسلام در سطح جهان است - هنوز تحقّق نپذیرفته است.
 دوّم. اگر نام امام زمان را نبرده، به جهت مصلحتى است که براى اهل فضل و درک مخفى نیست ؛ زیرا به همان علت که نام على«ع» را نبرده، نام آن حضرت را نیز ذکر نکرده است. اگر نام این پیشوایان گرامى را مى‏برد، کینه‏هاى دیرینه بدر واحد و حنین، بار دیگر زنده مى‏شد و لذا مطلب را به صورت کلى مطرح کرده و فرموده است : «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»؛ انبیاء (21)، آیه 105. ؛ بردن نام گذشتگان،  (مانند لقمان و ذى‏القرنین) قابل قیاس با افراد آینده نیست. درباره گذشتگان حسدها و کینه‏ها تحریک نمى‏گردد و افراد سودجو و شهرت طلب، نمى‏توانند از آن سوء استفاده کنند ؛ ولى بردن نام آیندگان، این محذور را دارد پرسش‏ها و پاسخ‏ها، ص 185..
حال این سؤال مطرح مى‏شود که : آیا ذکر نام، دردى را دوا مى‏کند؟
 تجربه تاریخى نشان مى‏دهد که اگر هم در قرآن، به صراحت نام آن حضرت برده مى‏شد، باز در طول تاریخ، شیادان و مدعیان دروغین مهدویت، پیدا مى‏شدند و نام خود را امام زمان مى‏گذاشتند تا از آب گل‏آلود ماهى بگیرند و از انتظار مردم، استفاده نادرست کنند.
 بر این اساس، شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدى«ع»، این است که به معرّفى شخصیت «ممتاز» و برجستگى‏هاى آنان بپردازد ؛ نه معرّفى شخص. این نحوه بیان در مورد حضرت مهدى، گسترده‏تر و شفّاف‏تر است. چون به ویژگى‏هاى رفتارى آن حضرت و جامعه موعود نیز اشاره مى‏کند. این خصوصیات و پیش‏بینى‏ها تاکنون تحقّق نیافته و بر اساس روایات، تنها به دست مهدى (از فرزندان رسول خدا و فاطمه زهرا) تحقّق خواهد یافت.
 به هر حال معرّفى شخصیت و ویژگى‏ها، زمینه‏ساز پذیرش معقول و دور کننده از تبعیت و پیروى کورکورانه است. این روش - به ویژه در شرایطى که شخص از جهاتى تحت تبلیغات سوء قرار گرفته یا جامعه به هر دلیلى آمادگى پذیرش وى را نداشته باشد - بهترین روش است. این مسئله در مورد حضرت مهدى(عج) صادق است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۲۰:۳۰
م.ع

2. عبدالعزیز بن محمدبن سعود
بعد از درگذشت ابن سعود، پسر او عبدالعزیز بن محمدبن سعود، با دخالت ابن عبدالوهاب جای‏ پدر راگرفت. او داماد ابن عبدالوهاب بود و همچون پدرش بسیار سفاک و خون‏آشام بود که پاره‌ای از جنایات او را یادآور می‌شویم:
الف: اشغال احساء
قوای‏ حکومت‏ به جانب احساء حرکت کرد و در بین راه، هر آنچه از اموال مسلمین را به چنگ آورد، تاراج کرد و هر مقاومتی‏ که در بین راه، در مقابلشان صورت ‏گرفت، با بی‏رحمی‏ تمام سرکوب کردند، حتی‏ به نخلستان‌ها هم رحم نکرده، همه را نابود ساختند و بدین ترتیب احساء تسلیم گردید.
در سال 1796م. اهالی‏ آن تصمیم بر رهایی‏ از سلطة وهابیون گرفتند ولی با نیروهای قوی‏ و مجهّز سعودی‏ مواجه شده، مجدداً سرکوب گردیدند.
ابن بشر درباره چگونگی‏ تسلیم اهالی‏ احساء می‌‏نویسد:
امیر نجد بعد از نماز صبح، حرکت خود را به احساء آغاز کرد. وقتی‏ که لشکریان به نزدیکی‏ احساء رسیدند، نیروهای‏ مسلح بر روی‏ رکاب اسبان ایستاده، به یک باره با تفنگ‏های‏ خود شلیک کردند. این عمل باعث گردید بسیاری‏ از زنان حامله، سقط جنین نمایند... شهر اشغال گردید و بعد از اشغال، امیر نجد وارد شهر شده، چند ماهی‏ در آنجا اقامت نمود. او هر کسی‏ را که اراده
می‏کرد، به قتل می‏رساند، یا از احساء اخراج می‏کرد و یا به زندان می‏انداخت و هر آنچه می‏خواست به تاراج می‏برد و خانه‏ها را تخریب می‏کرد؛ «وضرب علیهم ألوفاً من الدراهم و قبضها منهم و ذلک لما تکرّر منهم من نقض العهد و منابذةالمسلمین و أکثر منها القتل...» یعنی هزاران درهم جزیه و مالیات بر آنان تحمیل کرد و دریافت نمود. چون اینان پیمان‏شکنی‏ کردند، پس بسیاری‏ از آنان را به قتل رسانید. وقتی‏ ابن سعود قصد کوچ کردن از احساء را داشت، بسیاری‏ از بزرگان و رؤسای‏ آن دیار را به همراه خود به درعیه برد و آنها را در این شهر اسکان داد و به جای‏ خود در احساء شخصی‏ به نام ناجم را که از طرفدارانش بود، گُمارد.( عنوان المجد، ج‏1، ص105)
ب: یورش به کربلا
در سال 1216ق. سعودبن عبدالعزیز با قشون بسیاری‏ متشکل از مردم نجد، به قصد عراق حرکت کرد. وقتی‏ به شهر کربلا رسید، آنجا را محاصره نمود. بعد از وارد شدن به شهر، به قتل‏عام مردم پرداختند و به خزانة‏‏ حرم امام حسین‏ (ع) دست برد زده، ضریح آن حضرت را شکستند و اموال فراوان و اشیای نفیس آن را به غارت بردند.
آیة الله سید جواد عاملی، ‏ که خود شاهد حوادث و از مدافعان شهر نجف اشرف بوده، می‏گوید: «امیر نجد در سال 1216ق. به بارگاه امام حسین‏ (ع) تجاوز نمود و اموال آن را به غارت برد. نیروهایش مردان، زنان و کودکان را به قتل رسانده، اموالشان را به غارت بردند و به قبر حضرت امام حسین‏ (ع) جسارت نموده و بقعه را تخریب کردند، سپس بر مکة مکرمه و مدینه منوره متعرض شدند و هر آنچه که خواستند در قبرستان بقیع انجام دادند و فقط قبر پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) از دست آنان مصون ماند.( مفتاح الکرامة، ج5، ص512)
کورانسیز در وصف جنایات وهابی‏ها می‏گوید:
«عادت شیعیان این بودکه در روز عید غدیر خم، جشن‌هایی‏ بر پا می‏کردند؛ لذا همگی‏ برای‏ اقامة جشن عید به نجف اشرف می‏آمدند. به همین دلیل شهرهای‏ شیعه‏نشین عراق، به خصوص کربلا، خالی‏ از سکنه می‏شد. وهابی‌ها از این فرصت استفاده کردند و در غیاب مدافعان، به شهر حمله بردند. در شهرکه فقط افراد ضعیف و سال‌خورده باقی‏ مانده بودند، توسط سپاه 12 هزار نفری‏ وهابیون به قتل رسیدند و هیچ کس در این جنایت زنده نماند؛ به طوری که تعداد کشته شدگان در یک روز به 3 هزار نفر رسید(تاریخ البلاد العربیة، ص126، طبق بعضی‏ از گزارشها، وهابیون پنج‌هزار نفر‌را‌ کشته‌وپانزده‌هزار‌نفر را مجروح‌کردند؛ موسوعة‌العتبات، ‌ج8، ص273)
فیلبی‏ در تاریخ نجد می‏ نویسد: امیر نجد با لشکر پدر خود به کربلا حمله کرد وبعد ازمحاصره شهر، وارد شهرگردید. سپس ضریح امام حسین‏ (ع) را ویران نموده و جواهرات آن را غارت کردند و هر آنچه از اشیای قیمتی‏ در شهر وجود داشت، به تاراج بردند. ممکن است تصوّر شود که وهابیون تنها بلاد شیعه‏نشین را مورد تاخت و تاز خود قرار می‏دادند، ولی‏ این تصوّر به هیچ‏وجه درست نیست زیرا آنها، کلیه مناطق مسلمان‏نشین حجاز، عراق و شام را آماج حملات خود قرار می‏دادند که تاریخ در این مورد از هجوم وحشیانه آنان گزارشهایی‏ را ثبت نموده است.
نویسنده کتاب مذکور، فردی‏ انگلیسی‏ الأصل، به نام «سنت جون سَره» است و وی‏ مدت زیادی‏ در نجد به سر برده و روابط خوبی‏ با سعودی‏‌ها داشت.
ج: اشغال طائف
در اواخر سال 1217ق. وهابیون بر حجاز دست‏درازی‏ نموده، بعضی‏ نواحی‏ آن را غارت کردند سپس به طائف تاختند. امیرِ طائف، که شریف غالب بود، به دفاع از شهر برخاست. لیکن درجنگ شکست خورد وبه طائف برگشت و خانه‏اش را آتش زد و سپس به مکه گریخت.
وهابی‏ها که ظرف سه روز توانستند با قهر و غلبه وارد شهر شوند، بعد از ورودشان به شهر، به قتل‏عام مردان پرداختند و زنها و بچه‏ها را به اسارت بردند و این روش وهابیون بوده است که وقتی‏ چیره می‌شدند، این خشونت و سیاست وحشیانه را اِعمال می‏کردند. لازم به ذکر است که قبر ابن عباس (ره) از تجاوز آنان در امان نماند.( اخبار الحجاز و نجد فی‏ تاریخ الجبرتی، ص93)
زینی‏ دحلان می‏نویسد: لشکریان سعودی‏ در ذی‏قعدة 1217ق. وارد شهر شده، به قتل عام مردم پرداختند. آنان به صغیر و کبیر رحم نکردند؛ طفل شیرخوار را روی‏ سینه مادر سر بریدند. گروهی‏ از اهالی‏ طائف، که به خاطر ترس از هجوم وهابیان، از شهر خارج شده و پا به فرار گذاشته بودند سواران لشکر سعودی‏ آن‌ها را تعقیب کرده و اکثرشان را به قتل رساندند. وارد خانه‌ها شده، کسانی‏ را که در خانه‏‌ها بودند کشتند و چون در خانه‏ها کسی‏ باقی‏ نماند، به دکان‏ها و مساجد رفته، هرکه را در آن‏جا یافتند کشتند. بعد از آن، تمام اموال غارت شده را از شهر خارج و همه را در یکجا جمع کردند که کثرت مقدار آن به مانند کوهی‏ جلب توجه می‌کرد. سپس خمس این اموال تاراج شده را به امیر سعود دادند و بقیه را در میان خود تقسیم کردند، ولی‏ کتاب‏ها را که در میان آن تعدادی‏ مصحف شریف و کتب حدیث و فقه بود، در کوچه و بازار ریختند.
د: غارت مکه مکرمه
در سال 1217ق. وهابی‌ها تصمیم گرفتند بر مکه مکرمه استیلا یابند؛ بدین منظور، ارتشی‏ را در اوّل ماه‏های‏ حرام (که حتی‏ اعراب جاهلی، جنگ در این ماهها را حرام می‏دانستند) برای‏ حمله مهیّا کردند. خبر این توطئه زمانی‏ منتشر شد که مردم مشغول انجام فریضه حجّ بودند. در میان حجاج، امام مسقط، سلطان بن سعید و نقبای وی و نیز امرایی‏ از مصر و شام و... حضور داشتند. شریف غالب (امیر مکه) از آنها کمک خواست، امّا جوابی‏ نشنید. از این رو خود، مردم را بعد از اتمام مناسک حجّ به جهاد علیه وهابیان فراخواند، امّا مردم اعتنایی‏ به او نکرده، با دلایل واهی، برای‏ دفاع، از خود سستی‏ نشان دادند. شریف غالب مجبور شد، به همراه یارانش با خزائن و ذخایر مالی، از مکه فرار کند. در این میان بسیاری‏ از مردم مکّه به جده گریختند. امیر نجد با لشکرش در روز دهم ماه محرم وارد مکه گردید، بدون اینکه مردم مقاومتی‏ از خود نشان دهند. او همان جنایاتی‏ را که نسبت به اهل طائف روا داشت، با مردم مکه نیز انجام داد.( تاریخ الجبرتی، ص93) علمای مکه را مجبور کرد تا عقاید ابن عبدالوهاب را بپذیرند و کتاب‏های‏ او را تدریس نمایند و نیز مسلمین سایر مناطق را از انجام حج و عمره منع کرد و ارتباط بین اهالی‏ مکه و مدینه را قطع نمود؛ به انگیزه اینکه کمکی از طرف مدینه به اهل مکه نرسد و یا تجارتی که بین این دو شهر بود، از رونق بیفتد.( اخبارالحجاز و نجد فی‏ تاریخ الجبرتی، ص93)
هـ: انهدام بارگاه
وهابیان بعد از استیلا بر مکه، بسیاری‏ از ضریح‏ها و قبوری‏که دارای‏ گنبد و بارگاه بود و مسلمانان برای احترام و اکرام به صاحب قبر، آن را بنا کرده بودند، تخریب کردند و همین اَعمال را با قبور مدینه نمودند و در ظرف سه روز تمام آثار اسلامی‏ را از بین بردند.( عنوان‏المجد، ص122)
شریف غالب به همراه شریف پاشا، حاکم جدّه متّحد شده و به اردوگاه وهابیون که در اطراف مکه بود، یورش بردند و با طرفداران آنها که از قبایل مجاور مکه بودند، به مبارزه پرداختند که نتیجه‏اش زمین‏گیر شدن وهابی‏ها در آن مناطق بود. بدین ترتیب به دلیل فجایعی‏ که وهابیون به بار آوردند، شکست سختی‏ از سوی‏ این دو حاکم خوردند.
و: قتل عبدالعزیز
جبران شامیّه، از نویسندگان وهابی می‏نویسد: شیعیان از ماجرای‏ کربلا و فجایعی‏که وهابیّت در آن شهر انجام داد، مصیبت زده و دردمند بودند؛ لذا بعد از دو سال توانستند انتقام خود را از امیر نجد بگیرند. ماجرا بدین شکل بود که عبدالعزیز در سال 1218ق. در مسجد مشغول نماز بود که با خدعه‏ای‏ به قتل رسید.
فیلبی‏ می‏نویسد: قاتل، خود را در پوشش درویشی‏ درآورد و به شهر درعیّه رفت و چند روز در آن شهر، پشت سر عبدالعزیز نماز خواند. در یکی‏ از روزها که عبدالعزیز مشغول نماز بود، ناگهان خود را روی‏ او انداخت و با چاقویی، شکمش را درید و با شتاب به جای‏ اوّل خود برگشت. مردم که وی را شناختند، دستگیرش کرده، کشتند.( آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص64)
ابن بشر می‏گوید: قتل عبدالعزیز، امیر درعیّه، ضربه جدیدی‏ بر پیکره وهابیّت بود. وی‏ در پاییز سال 1803م. ‏ در مسجد، به دست درویشی‏ ناشناخته، که می‏گفتند اسمش عثمان و کردی‏الأصل و ساکن یکی‏ از روستاهای‏ شهر موصل عراق بود، به قتل رسید. این درویش به صورت میهمان وارد شهر شد و در مسجد، هنگامی که عبدالعزیز به سجده رفت، به او حمله کرد و به قتل رسانید. او در صف سوم نماز جای‏ گرفته بود که با استفاده از یک خنجر، شکم عبدالعزیز را پاره کرد و سپس برادر عبدالعزیز را زخمی‏کرد. بعضی‏ از گزارش‌ها حاکی‏ از آن است که قاتل فردی‏ شیعه‏ بوده که در ماجرای‏ کربلا تمام افراد خانواده‏اش به دست وهابیون کشته شده بودند.( تاریخ العربیةالسعودیّة، ص54)

شریف غالب بیش از پانزده سال با عبدالعزیز جنگید و در نهایت، صفحه پر فراز و فرود زندگی‏ عبدالعزیز، با مرگش پایان پذیرفت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۶
م.ع
چگونه دیگری را اصلاح کند
آن که خود را اصلاح نکرده است.
حضرت علی علیه السلام.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۲
م.ع