مهدی فاطمه

اللهم عجل لولیک الفرج

مهدی فاطمه

اللهم عجل لولیک الفرج

پیام های کوتاه
بایگانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۳۱
م.ع

تکنولوژی خرافه

(تأملی در مبانی تکنولوژی فکر )

جنبش های نوپدید معنوی چندی است که به یکی از چالش های جامعه دینی معاصر تبدیل شده و با ادعای ارائه معنویت جدید منطبق با آموزه های غربی و فلسفه اومانیستی و دنیاگرایی ، تهدیدی اساسی برای دینداری جامعه به حساب می آیند . این جنبش ها با اینکه اکثراً شاخصه های مشترکی دارند ولی با عناوین مختلف در سراسر دنیا در حال فعالیت هستند.

یکی از این جریاناتی که شاخصه های جنبش های معنوی نوپدید را می توان در آن مشاهده کرد« تکنولوژی فکر» می باشد که از جانب مؤسسش به عنوان یک مکتب عرفانی معرفی گردیده و مدتی است با برگزاری سمینارها و نشر کتاب ها و سی دی ها به تبلیغ آموزه های خویش می پردازد . «تکنولوژی فکر به عنوان سیستم خودشکوفایی و نظامی تحول آفرین ، پیام آور سفری است عرفانی که مبدأ آن خود شما هستید و مقصد خداوند رحیم رحمن »( کتاب تکنولوژی فکر 2 ص 35)

البته این مکتب به اصطلاح عرفانی برگرفته از متون دینی نمی باشد بلکه بنا به گفته مؤسس این تفکر ، عرفانی وارداتی است که برای کسب مقبولیت رنگ و بوی دینی و قرآنی به خود می گیرد. «شاید اگر در این لحظه فرود در فرودگاه لوس آنجلس که مقصد پرواز ما بود کسی از من سؤال می کرد که چرا به آمریکا آمده ای ؟ در جواب می گفتم آمده ام تا ببینم که ماجرای بیاندیشید و ثروتمند شوید چیست؟ماجرای بیاندیشید و دانشمند شوید چیست؟ ماجرای بیاندیشید و با تقوا و معنویت شوید چیست؟ ماجرای بیاندیشید و به همه دستاوردهای زیبای یک زندگی برسید چیست؟ و ماجرای بیاندیشید و به خدا برسید چیست؟ و خلاصه ماجرای تکنولوژی فکر چیست؟»[1] وی سعادت گمشده خویش را در آمریکا جستجو می کند و معنویت سکولار غربی را به عنوان تحفه ای برای مردم ایران هدیه می کند و با فخرفروشی ثروت خویش به مردم ایران ، در صدد است مدینه فاضله ای را که سعادت دنیا و آخرت را می تواند تأمین کند ، در غرب و آموزه های غربی محدود می کند.

با اندک تأملی در آموزه های مطرح شده در تکنولوژی فکر ، می توان آن را کاملا منطبق بر آموزه های مؤسسه تفکر نوین جهانی در آمریکا مشاهده کرد . این مؤسسه که به طور گسترده در جهان فعالیت می کند از طریق نشر کتاب، مجلات تولید فیلم و فرستادن اساتیدی به سراسر جهان با عنوان «پیامبران عصر جدید» آموزه های خویش را نشر می کنند.

اصول اساسی این رویکرد، تأکید بر نیروی کیهانی، اهمیت نیروهای درون که از راه پیوند با نیروهای کیهانی می تواند بر جهان حکومت کند. این نگرش کاملا انسان محور است و سعادت را امری دنیوی تعریف می کند. هدف از تعالیم تفکر نوین جهانی در آمریکا و سراسر جهان تثبیت ارزش های دنیوی، سرمایه داری، مصرف گرایی، لذت طلبی و احساس زندگی خوش به نام عرفان است.

پیامبران عصر جدید یا فرستادگان مؤسسه تفکر نوین جهانی از آمریکا به سراسر جهان می کوشند خود را منجی، رهبر معنوی و الهام بخش و آثارشان را رقیب کتب آسمانی و به عنوان کتابی انسان ساز، تحول آفرین و سعادت بخش معرفی کنند.

« ای عزیزی که اینک این کتاب سر نوشت ساز را بدست گرفته ای تا آن را مطالعه کنی، آگاه باش که این کتاب با سایر کتابهایی که تا کنون خوانده ای فرق دارد .این کتاب یک کتاب نیست. این مجموعه دستورالعمل های سرنوشت سازی است که در واقع از راز قدرت انسان که توسط خدای رحمان با دنیایی از عشق آفریده شده است پرده بر می دارد. این کتاب یک مجموعه خود شناسی است که در نهایت خداشناسی است. این کتاب از تو یک بنده شایسته می سازد و ایمان تو را نسبت به خدای رحمان و کل کاینات مستحکم می کند. این کتاب معراج را برای تو محقق می سازد تا از خود به خدا برسی و در آسمانها و کهکشان ها انوار خدا را ببینی و به عظمت خویش پی ببری تا احساس زیبایی از خودت بدست آوری و به دنیایی از اعتماد به نفس و خود باوری برسی. این کتاب زندگی تو را تغییر می دهد زیرا که به تو یاد می دهد که چگونه کتاب زندگیت را بنویسی و از آن یک شاهکار بسازی.این کتاب هم دنیای تو را زیبا می کند و هم آخرت تو را . تو با این کتاب بهشت خدا را ابتدا در این دنیا برای خود می سازی و بعد در سرای دیگر. این کتاب را بسیار عزیز بشمار و بارها و بارها آن را بخوان تا هر بار رمز و راز جدیدی در دنیای خود کشف کنی». این سخنان بخشی از تمجیدهای نگارنده درباره آموزه ها و کتابش می باشد که فقط شایسته کتب آسمانی می باشد

جناب آقای آزمندیان اگر چه کوشیده است چهره ای اسلامی برای مطالب خود ارائه دهد اما ساختار فاسد مطالب تغییری نکرده اتفاقا این اسلام نمایی مباحث سکولار و سرمایه داری دقیقاً اسلامی آمریکایی را عرضه می کند که فریبندگی و گمراهی آن پوشیده می شود و افراد متدین را به خود جذب کرده و به تدریج به انحراف می کشد.

تفکر نوین جهانی معنای سعادت را در خوشبختی و رضایت از زندگی می داند که آن را با شاخص های دنیوی تبیین می کند و می گوید:«خوشبختی احساس رضایت ماست از زندگی». (تکنولوژی فکر 2. ص 26 و121)

«خوشبختی نه به گذشته مربوط است ، و نه به آینده ، بلکه خوشبختی احساسی است به همراه نفس کشیدن انسان که دقیقا در لحظه حال اتفاق می افتد . لذا عارفان لحظه ها را در می یابند و همیشه خوشبخت اند . آن ها هیچ گاه جاهلانه انتظار نمی کشند که روزی در آینده با رسیدن به هدف و یا دستاوردی لذت ببرند» ( تکنولوژی فکر 2 ص 26 )

با توجه به این سخنان ، هدف دین که تأمین سعادت بشری می باشد سعادت را نه در احساس لذت شخصی و دنیوی بلکه بینش آخرت نگرشانه به انسان می دهد

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: السَّعیدُ مَن اِختارَ باقیَةً یَدُومُ نَعِیمُها على فانِیَةٍ لا یَنفَدُ عَذابُها ، و قَدَّمَ لما یَقْدَمُ علَیهِ مِمّا هُو فی یَدَیهِ قَبلَ أن یُخَلِّفَهُ لِمَن یَسعَدُ بِإنفاقِهِ و قَد شَقِیَ هو بِجَمعِهِ خوشبخت، کسى است که سراى باقى را که نعمتش پایدار است بر سراىِ فانى که عذابش بى پایان است برگزیند و از آنچه در اختیار دارد براى سرایى که بدان جاى رود پیش فرستد ، قبل از آن که آنها را براى کسى گذارد که وى با انفاقِ آن خوشبخت مى شود، ولى خودِ او، با گرد آوردن آن [داراییها اکنون ]بدبخت شده است .

بنابرآموزه تکنولوژی فکر در مورد سعادت ، فلسفه بعثت انبیا و ارسال رسل بیهوده خواهد بود چون ایشان با برنامه دین می خواهند انسان رابه سعادت برسانند سعادتی که در گرو ایمان وعمل نیکو می باشد ایمانی که برپایه یقین استوار باشد و عملی که منطبق با دین باشد

و باید توجه داشت خوشبختی نه با احساس رضایت ما از زندگی تأمین می شود چون رضایت آدمی در تبعیت از هوای نفس وی می باشد بلکه در گرو تأمین رضایت الهی است که آن هم نه با آسودگی و راحت طلبی بلکه نیاز به مجاهده با نفس و صبر می باشد

امام على علیه السلام می فرماید : هرکه نفس خود را در راه اصلاح آن به رنج افکند ، خوشبخت شود و هرکه آن را با لذّتهایش وا گذارد ، بدبخت گردد و [از درگاه حق ]دور شود[2] .

همچنین در جای دیگر می فرمایند: خوش بخت ترین مردم، کسى است که لذّت گذرا را به خاطر لذّت ماندگار ترک کند[3] .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۸
م.ع

10. فیصل‏ بن ترکی، ‏ 1258 ـ 1278ق.
حدود20 سال حکومت وهابی‏ با او بود. لیکن دولت عثمانی‏ تصمیم به جنگ با فیصل، امیر ریاض گرفت. دولت مرکزی‏ عثمانی‏ لشکری‏ را به فرماندهی شریف محمدبن عون، امیر مکه به قصیم فرستاد و اهالی‏ قصیم را به اطاعت دولت مرکزی‏ درآورد. سرانجامِ کار، این شد که صلحی‏ با اهالی‏ قصیم منعقد گردید که در مقابل، قصیمی‏ها باید 10 هزار ریال پرداخت نمایند. بدین ترتیب شریف با لشکر خود به قرارگاه برگشت و فیصل هم به تعهّد خود عمل کرد و هر سال 10 هزار ریال بر طبق عهدنامه پرداخت می‏نمود. این امر هم چنان ادامه داشت تا اینکه فیصل فلج و کور گردید. او با همین مرض در سال 1282ق. درگذشت و به جای‏ خود عبدالله را از میان چهار فرزندش به حکومت منصوب نمود که همین امر باعث درگیری‏ میان برادران گردید.
11. عبدالله ‏بن فیصل الترکی، ‏ 1278 ـ 1284ق.
بعد از آن که عبدالله از طرف پدرش به حکومت رسید، یکی‏ از برادرانش، که سعود نام داشت، بر ضدّ او شورید. این جنگ‏ها تا آن‏جا کشیده شد که به ضعف حکومت وهابی‏ و استقلال بعضی‏ از مناطق منجر گردید و ترک‏ها بر احسا و قطیف مسلط شدند.
این درگیری‏ها به خانواده آل سعود کشانده شد و عبدالله با پشتیبانی‏ ترک‏ها، مناطقی‏ را اشغال نمود و سعود را از ریاض راند و خود در سال 1282ق. به ریاض بازگشت. این بازگشت زمانی‏ اتفاق افتاد که مردم در قحطی‏ شدید به سر می‏بردند و حتی‏ مردار الاغ را می‏خوردند و پوست‏‌های‏ بزغاله را آتش می‏زدند و برای‏ خوردن می‏ساییدند و نیز استخوان‏های‏ حیوانات را می‏شکستند و آرد کرده، می‏خوردند. اگر چه این مردمان با جنگ و خونریزی‏ نمردند، ولی گرسنگی‏ آنها را از بین برد.( تاریخ نجدالحدیث، ص 99)
12. سعودبن فیصل ترکی، ‏ 1284 ـ 1291ق.
در جدال بین دو برادر؛ یعنی‏ عبدالله وسعود، افراد زیادی ‏کشته شدند. عبدالله از طرف ترک‌ها حمایت می‏شد و سعود هم از‏ انگلیسی‏ها مواد غذایی‏ میگرفت و این کمک‏ها حتی‏ بعد از پیروزی‏ سعود، از سوی‏ انگلیسی‏ها، ادامه داشت و سرانجام، او در سال 1290ق. وارد ریاض شد و در سال 1291ق. درگذشت. اما عبدالله و برادرش محمد، ریاض را ترک کردند و در نزدیکی‏ کویت در صحرای‏ قحطان ساکن شدند و تا مدت‏ها در امور حکومت دخالت نکردند.
13. عبدالرحمان‏ بن فیصل
بعد از سعود، امر حکومت به دست برادرش عبدالرحمان افتاد. او با برادرش سعود، میانه خوبی‏ داشت. به همین جهت بود که حکومت به دست او افتاد؛ امّا با برادر دیگرش؛ یعنی محمد، درگیری‏ داشت و محمد نیز با عبدالله روابط حسنه‏ای‏ برقرار کرده بود. این دو برادر توافق کردند حکومت را از دست عبدالرحمان بگیرند و هر کدام از محمد و عبدالله ـ که بزرگ‏ترند ـ امر حکومت را به دست گیرند و چون عبدالله بزرگ‏تر بود، طبیعی بود که حکومت را او در اختیار بگیرد. به همین منظور، عبدالله که در صحرای‏ قحطان ساکن بود، از سال 1293 تا 1305ق. به تدریج بازگشت. امّا دیگر، فرزندان سعود رضایت نداشتند تا عموی‏ بزرگشان عبدالله، حکومت را در دست بگیرد. بنابراین، به عنوان اعتراض از ریاض خارج و در منطقه‏ای‏ به نام خرج مستقر شدند و برادران؛ محمد، عبدالله و عبدالرحمان، جبهه‏ای‏ واحد به رهبری‏ عبدالله به ضدّ فرزندان سعود تشکیل دادند. فرزندان سعود چند هفته مقاومت کردند اما با حملة عبدالله، همگی‏ گریختند و بار دیگر عبدالله وارد ریاض شد و در آن‏جا ماند. او در سال 1305ق. از دنیا رفت.
درگیری‏ و پایان آن بعد از درگذشت عبدالله، نزاع میان عبدالرحمان و فرزندان سعود بار دیگر آغاز شد و از سویی‏ قبایل نجد به رهبری‏ محمدبن رشید ـ که وهابی‏ نبودند و با عثمانی‏های حنفی‏ پیمان داشتندـ به موفقیت‏هایی‏ دست یافتند. فرزندان سعود از ناحیه قبایل حمایت مالی‏ و نظامی‏ می‏شدند و بدین ترتیب عبدالرحمان مجبور به فرار از نجد شد و به احسا و سپس به کویت و از آن‏جا نزد قبایل‏ بنی‏مره، در نزدیکی‏ منطقه ربع‏الخالی‏ رفت. بعد از درنگی‏ اندک، راهی‏ قطر شد و از آن‏جا به کویت رفت و در آنجا رحل اقامت گزید. امیر کویت، شیخ محمدبن الصباح، برای‏ عبدالرحمان حقوق ماهیانه قرار داد و بعد از آن دولت عثمانی، ماهیانه60 لیره عثمانی به او اختصاص داد، اما چندی‏ نگذشتکه دولت کویت حقوق ماهیانه را قطع کرد و ازآن پس، عبدالرحمان درسختی‏ و فقر زیست، تا اینکه دوران دوم حکومت وهابی‏ با مرگ وی‏ پایان یافت.
تاریخ نویسان گفته اند:
«إنّ الوهابیة فقدت صیتها وبریقها لما توسّعت فوق طاقتها فانهزمت، وهکذا خسروا الأرض والحرکة الوهابیة»؛ زمانی‏ وهابیت همه چیز خود را از دست داد که نفوذ و گسترش آن بیش از تحمّل و طاقت خود بود، لذا زمین و نفوذ را از دست داد. "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۴
م.ع

5. ترکی‏ برادرزاده عبدالعزیز، 1239 ـ 1250ق.
مدتی‏ طولانی‏ در مناطق جنوب، مخفیانه زندگی‏ می‏کرد و هر از چند گاهی‏ به صحرای نجد می‏رفت و اعراب بادیه‏نشین را به آیین وهابیت فرا میخواند. وی‏ با زنی‏ از خاندان تدمر ازدواج کردکه ثمره این ازدواج فرزند‏ پسری به نام جلوی‏ شد.
ترکی30 تن از اعراب را پیرامون خود گرد آورد و بدین وسیله سایر قبایل را نیز مطیع خود ساخت. در جریان قیام مردم قصیم بر ضدّ مصریها، که مجبور شدند از حجاز به تدریج خارج شوند، ترکی‏ از این فرصت استفاده کرد.در منطقه ریاض بر لشکر مصری تاخت و آن‏جا را به تصرف خود درآورد. از همانجا بودکه به توسعه حکومت خود پرداخت و به مناطق دیگر دست‏ اندازی‏ کرد. بعد از آنکه مصریها منطقه نجد را ترک کردند، بعضی‏ از مناطق قصیم هم به حکم ترکی، ضمیمة حکومت وی‏ گردید. لذا می‏‌توان گفت که او اولین امیر وهابی‏ سعودی‏ در دوره دوم حکومت بودکه به واسطه او، امارت از فرزندان عبدالعزیزبن سعودبن محمدبن سعود به فرزندان عبدالله‏بن سعود رسید؛ اما مشاری‏بن عبدالرحمان‏ بن مشاری‏ بن سعود، به همراه یارانش که از قبیله قحطان بودند، دست به شورش و مخالفت با امیر ترکی‏ زدند و از اینکه حکومت از نسل عبدالعزیز خارج گردد، ناراضی بودند. بنابراین، مشاری‏ به حیله‏ای، ترکی‏ را به قتل رساند و خود، حکومت را به دست گرفت.
6. مشاری‏بن عبدالرحمن، 1250ق.
شامیّه می‏نویسد: با کشته شدن ترکی‏بن عبدالله، ‏ توسط پسر عمه‏اش، مشاری‏بن عبدالرحمن، حکومت او نیز به آخر رسید و مشاری‏ با غلبه بر دیگران، حاکم ششم گردید. حکومت مشاری‏ 40 روز بیشتر طول نکشید؛ چرا که فیصل فرزند ترکی‏ با لشکری‏ مجهز و با کمک عبدالله و عبیدالله، که از آل رشید و از شیوخ حائل محسوب می‏ شدند، با سرعت به طرف ریاض حرکت کرد. سپس بر مدینه مستولی‏ شد و مشاری‏ را دستگیر و اعدام نمود. بعد از این جریان، فیصل حاکم هفتم سعودی‏ها گردید.
7. فیصل ‏بن ترکی، ‏ 1250 ـ 1253ق.
وی‏ بعد از پدرش حاکم گردید، لیکن محمدعلی‏ پاشا به وی‏ فرصت حکومت کردن نداد؛ چون پاشا لشکری‏ را به نجد فرستاد و در میان لشکر، خالدبن سعود که از جمله تبعید شدگان به مصر بود، قرار داشت. لشکر بر پایتخت مسلط گردید و فیصل مجبور به فرار شد، امّا فرارش فایده نداشت و سرانجام دستگیر و به مصر تبعید گردید، مصریها هم به جای‏ فیصل، خالدبن سعود را بر حکومت ریاض و مناطق اطراف منصوب کردند.
8. خالدبن سعود، 1253 ـ 1255ق.
وی‏ در قاهره محاکمه گردید، اما محمدعلی‏ پاشا او را تبرئه کرد و به جای‏ خود درجزیزه العرب منصوب نمود. خالد یارانی‏ داشت که می‏گفتند نباید حکومت از اولاد سعود کبیر به اولاد عبدالله ‏بن محمد برسد. در این عقیده بسیاری‏ از قبایل ریاض نظر موافق داشتند؛ بدین ترتیب حکومت به فرزندان سعود کبیر رسید و خالدبن سعود، هشتمین حاکم آنان گردیدکه امارتش دوسال دوام یافت.
9. عبدالله ‏بن ثنیان، 1255 ـ 1258ق.
وی‏ با سپاهی ‏که نجدی‏ بودند، به خالدبن سعود حمله کرد. خالد توان مقابله با سپاه او را نیافت و ناگزیر به مکه گریخت و در همان جا درگذشت. وقتی‏ خبر این جریان به فیصل ـ‌ که در مصر محبوس بود ـ رسید و دانست که عبدالله قدرت را به دست گرفته و خالد نیز فرار کرده، با حیله‏ای‏ از مصر گریخت و خود را به قصیم رساند و جمع بسیاری‏ هم او را یاری‏ نمودند. با کمک‏های‏ اهالی‏ عنیزه توانست ابن ثنیان را در ریاض شکست دهد و وی‏ را دستگیر و حبس کند. سرانجام نیز او را در سال 1258ق. به قتل رسانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۱
م.ع
حضرت امام حسن علیه السلام:
هلاکت انسانها در سه چیز است:
تکبر،حرص و حسد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۰۷:۴۴
م.ع

ارتباط جادو با آیین یهود چیست؟

سحر و جادو در آیین اصیل بنی اسرائیل، از گناهان بزرگ شمرده شده و برای جادوگر و ساحر، مجازات دردناکی ذکر شده است.

«مستر هاکس» در «قاموس کتاب مقدس» ذیل واژه «جادوگر» می نویسد: موسی[علیه السلام] شریعت را اعلان نمود، محض آنکه امیال فاسد بنی اسرائیل را اصلاح نماید... قوم یهود، بسیار مایل به جادوگری و ساحری و تعبیر و اخبار غیب گویی بودند و در عوض آن روح نبوت حقیقی را به ایشان وعده فرمود که بسیار اعلی و اهم و اکرم می‌باشد. خروج 18:22، لاویان 26:19 و 31 و : 27:20.

جادوگری[دارای] اقسام مختلف بود چنانکه به توسط آب و آتش و خاک و هوا و به توسط پرواز دادن و خواندن پرندگان و به توسط قرعه و خواب‌ها و تیرها و ابرها و روده‌های قربانی‌ها و ادعای تسخیر ارواح جادوگری می‌کردند. خروج 21:21. بسی واضح است که فن جادوگری دارای اهمیت نیست[1]...

همچنین ایشان (مِستر هاکس) با استناد به کتاب تورات به صراحت بیان می کند که سحر و جادو در شریعت موسی راه نداشت اما این جرثومه فساد در میان قوم یهود داخل گردید و گروهی بدان معتقد شدند.در بخشی از «قاموس کتاب مقدس» با موضوعی تحت عنوان «سحر و ساحر» چنین می خوانیم:

[جادو] یکی از فنون اشخاصی بود که مدعی شفا دادن امراض و به جا آوردن خارق عادت بودند خروج 11:7 و کتاب مقدس ساحران و تابعان ایشان را به شدیدترین عذاب‌ها تهدید می‌فرماید ملاکی 5:3، مکاشفه یوحنا 8:21 و 15:22. این اشخاص مدعی بودند که بر واقعات آینده تسلط تامی دارند به حدی که به طور نامعلوم وقوع آن‌ها را غیر واقع توانند نمود و چنان گمان می‌نمودند که ساحر علاقه‌ی با أجنّه بلکه با خود خدایان دارد و هر نوع که بخواهد ایشان را مسخر خواهد ساخت و کتاب مقدس ساحران مصر را به خوبی تعریف می‌نماید خروج 11:7 . 12 و 22 و 7:8

پر واضح است که سحر در شریعت موسی راه نداشت... لاویان 31:19 و 6:20 لکن با وجود این‌ها این ماده‌ی فاسده در میان قوم یهود داخل گردیده و قوم بدان معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه بردند از جمله شاؤل و آن زنی که ساحره بود. اول سموئیل 3:28 – 20.[2]

در کتاب مقدس نیز آمده است: زن جادوگر را زنده نگذارید[3]. اگر شخصی از ارواح و جادوگران کمک طلب کند گناهکار است و من به ضد او برمی‌خیزیم و از بین قوم طردش می‌کنم.[4] هر مرد یا زنی که ارواح مردگان را احضار می‌کند، باید سنگسار شود و خونش به گردن خودش خواهد بود.[5] از فالگیری، غیبگویی و رمّالی و جادوگری بپرهیزید خداوند خدایتان از مردمی که این کارهای زشت را انجام می‌دهند بیزار است.[6]

اما طبق شواهد تاریخی، سِحر و جادو از آن جهت که اسرارآمیز است، کم کم در بین یهودیانی که در میان کاهنان مصری بودند، رواج یافت و ضعیفان از بنی اسرائیل بدان مبتلا شدند و از ان در مسیر فاصله اندازی بین مردم و همسران استفاده می کردند(سوره بقره، آیه 102) تا جایی که برخی جادگران حضرت سلیمان نبی(علیه السلام) را که علیه آنان مبارزه می کرد و مردم را به راه صحیح زندگی فرا می خواند، مشرک نامیدند! امروزه نیز یهودیان منحرف از راه الهی، مهم ترین افرادی هستند که از سحر و جادو به طور وسیعی استفاده می کنند.

جادوگری در تصوف یهودی کابالا، بسیار حائز اهمیت شد. کابالیست ها بر خلاف تعالیم پیامبران بنی اسراییل، به جادوگری روی آوردند. در کتاب «جریانات بزرگ در عرفان یهود» اثر دکتر خاخام گرشوم شولم(نشر نیلوفر)، که خود از اساتید کابالا در جهان است، شواهد مختلفی از رواج جادوی سیاه در میان یهودیان آورده شده است، علی رغم اینکه حتی خود کابالیست ها به سرانجام نامیمون استفاده از جادوی سیاه متفطن بودند و شاگردان خود را از این امر باز می داشتند! جادوی سیاه، جادویی است که در آن با عناصر شر و موجودات شیطانی تماس برقرار می کنند. در این نوع جادو، خود جادوگر نیز مجبور به اعمالی می شود که برای سلامتی جسم و روح خطرناک است و مجبور است در مواردی با خواسته شیاطین هماهنگ شود! در ادیان انجام جادو حرام است و سرانجامی چون فقر و انزواطلبی و کم عمری و حتی جنون در انتظار جادوگران است. «سلیمان ریناخ» کابالا را یکی از بدترین انحرافات ذهن بشر می داند و بر این باور است که کابالا هزاران سال سنگ بَنای هر نوع مراسم جادوگری بوده است.[7]

.[1] قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس

2. قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس

[3]. روج، 18:22

4. لاویان، 6:20

5. لاویان،20: 27

. [6] تثنیه، 10:18- 12.

[7]. فراماسونری جهانی، هارون یحیی،ص 23

مهدی میرزایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۰
م.ع

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۸
م.ع
حضرت امام صادق علیه السلام:
پدرم در فضیلت زیارت حسین بن علی علیه السلام فرمودند: جایگاه آن حضرت از آن زمان که کشته شده، از فرشته یا جن یا حیوان وحشی که بر آن حضرت درود میفرستد خالی نیست و هرچیزی غبطه ی زائر آن حضرت را میخورد و خود را به او می مالد و در نگاه کردن به زائر امام حسین علیه السلام امید خیر دارد زیرا او به قبر امام حسین علیه السلام نگاه کرده است.
منبع: کامل الزیارات ص325
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۳
م.ع

تقابل خیر و شر در عرفان یهود به چه معنی است؟

فلسفۀ شرور در یهودیت همواره موضوعِ بحث فیلسوفان و پیروان کابالا بوده است. البته جهت گیری عهد عتیق در خصوص علت وجود شرور در جهان هستی با آنچه تابعان کابالا در ادوار گوناگون ساخته و پرداختهاند قرابت چندانی ندارد. عهد عتیق وجود شرور در عالم را منکر نمیشود اما سعی دارد علت وجود آن را با دلایل گوناگون پاسخ دهد.

مکاتب گوناگون در عرفان یهود در خصوص منشاء شر و تقابل آن با خیر مواضع گوناگونی اتخاذ کرده اند. منشاء و ماهیت شرور در تاملات کابالیستی با دیدگاههای فلسفیِ یهودیت در این باب نیز کاملاً متفاوت است. بر اساس آموزههای کابالا، علت اصلی ورود شر به این جهان خود خداست. در حقیقت «شر بخشی از ساختار الهی است، نه چیزی بی ارتباط با خدا». در چنین دیدگاهی از آنجا که عوالم بالا و پایین بر هم اثر دارند، امور خیر مانند صلح و نیکی از صفتِ رحمت خداوند و شرور مانند جنگ و گرسنگی از صفت دین یا قدرتِ خداوند برمیخیزد. بدین گونه ریشۀ خیر و شر در خداوند است.

از دیدگاه اسحاق لوریا متصوفۀ قرن شانزدهم یهودی همزمان با فعل صیمصوم یعنی عقب گرد خداوند به درون خود، خیر و شر با هم آمیختند و از آن پس در جهان ماده هیچ شرّی بدون حضور عنصر خیری در کنار آن وجود ندارد. طبق آموزههای لوریایی، کشمکش بین خیر و شر تا زمان ظهور مسیحا ادامه خواهد داشت.

در تعالیم شبتانیسم ؛ گروه دیگری از کابالیستها، همچنان منشاء خیر و شر خود خداست. طبق دیدگاه ناتان غزه ای، از همان ابتدا دو نور در خداوند وجود داشت. نوری که دارای اندیشه بود و نوری که فاقد اندیشه مینمود. اولی همواره در خود، اندیشۀ آفرینش عوالم را داشت و نور دوم، تمام تلاشش این بود که در خود پنهان و ساکن مانده و ظاهر نشود. اولین نور کاملا فعال و در آفرینش مشارکت داشت، اما نور بی اندیشه منفعل بود. نور اندیشه خود را منقبض کرده تا برای آفرینش جایی باز کند. اما نور دیگر در جایگاه خود باقی ماند و از آنجا که تلاشش ساکن بودن در خود بود، در برابر ساختار فیضان که نور اندیشه، ایجاد کرده بود مقاومت میکرد. این مقاومت، نور فاقد اندیشه را به منشاء نهایی شر در آفرینش تبدیل کرد.

اصلیترین الگو در این آموزه، نوعی دوئیت در خود خداست که منشاء خیر و شر است. منشاء شر، یک اصل در خدا است که خود را از خلقت دور نگه میدارد و به دنبال آن است تا جلوی اشکال نورِ حاوی اندیشه را بگیرد؛ تا تحقق نیابند، نه به خاطر اینکه ذاتاً شر باشد؛ بلکه به خاطر اینکه تمام خواستهاش این است که هیچ چیز نباید جدای از خدا وجود داشته باشد. او در درون خود، دریافت نور اندیشه را رد میکند و متعاقباً سعی میکند آنچه را با آن نور، ساخته شده نابود و خنثی کند. بنابراین خیر و شر، نتیجۀ ارتباط بین دو جنبۀ نور، در خود خداست است.

کشمش بین دو نور در هر مرحلۀ آفرینش تجدید میگردد و تا پایان نجات نهایی، زمانی که نور حاوی اندیشه، در نور فاقد اندیشه نفوذ کند خاتمه نمییابد. همین طور که فرایند آفرینش ادامه پیدا میکند این کشمش شدیدتر میشود.

تقریر دیگر در مسئلۀ شرور مربوط به نهضت حسیدیسم است که این نهضت در قرن هیجدهم بر اساس تعالیم کابالایی تاسیس شد. متصوفۀ حسیدی بر اساس آموزۀ لوریاییِ انقباضِ خدا در خود، حضور شر در جهان را به شیوهای جدید تحلیل کردند. از دیدگاه ایشان اولین فعل خداوند همان انقباض بود، اما نه بدان شکل که لوریا مطرح کرد بلکه انقباض خداوند، صرفاً کاهش شدت نور او بود. از این زاویه، در جهان آفرینش نمیتوان جایی را یافت که از بارقههای الهی تهی باشد و انوار الهی در تمام مواد آلی و غیر آلی پراکنده است از این رو ماده را نمیتوان شر و مخالف ارادۀ خداوند دانست.

از مجموع آرا و نظریات مختلف در باب شرور میتوان به نکاتی دست یافت:
نکتۀ اول: گر چه اکثر پیروان کابالا، معتقدند منشاء شرور، خدا یا صفات اوست، اما اختلاف در چگونگی انتقال آن به این جهان است. بر اساس تعالیم کابالا، شرور ساحت عالم علوی را نیز در بر گرفته است و موطن آن نه عالم ناسوت که خود واجب الوجود است.

نکتۀ دوم: طبق ادعای کابالا، منشاء خیر و شر خداوند است و در زمان نجات نهایی نور اندیشه در نور فاقد اندیشه رسوخ میکند و آن را تبدیل به خیر مینماید. با پذیرش چنین ادعایی، خیر و شر تا پایان جهان در خود خداوند درگیر هستند.

نکتۀ سوم: طبق آموزه های کابالا شر امری مقدس است؛ چرا که منشأیی الهی دارد.
نکتۀ چهارم: شر امری نسبی است؛ چرا که شر به خاطر کاهش شدت نورِ خداوند به وجود آمده است و در حقیقت مرتبهای پایینتر از خیر میباشد و تحلیل نهاییِ چنین برداشتی این گونه است که خودِ خداوند با کاستن نورِ خویش، طی فعل انقباض، به شر امکان وجود داده است؛ لذا هنگامی که انسان در ورطۀ گناه میافتد، خودِ خداوند به نحوی در گناه او شریک میگردد! از این رو گنهکار نباید به هیچ روی از بخشایش الهی نا امید شود؛ چون باز همان خداوند که بستر شر را فراهم آورده است، انسانِ گنهکار را همراهی کرده و او را به خاطر خطایش میبخشد.
فاطمه مهدیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۵
م.ع